بی قراری...

وقتی سال تحویل شد خودمو به خواب زدم که کسی اشکامو نبینه...توو خواب رفتم پیش او با کوله باری از چه کنم حرفها که تمام شد، سبک شدم از وقتی بیدار شده ام به این فکر میکنم نکند غمم را به او منتقل کرده باشم نکند بارم بر دلش سنگینی کند؟ اما خوب که فکر میکنم میبنم نشست و کلاف های گره خورده سر درگمی ام را یکی یکی باز کرد بعدش لباس غمگینی را داد و گفت بپوش قرار است امسال سیاه تنت کنی به یاد من ولی انقدر سرخوش شده ام که آرام ندارم. این هم از آدمی که یا از شادی نمیداند چه کند یا از غم....نمی داند گریه کند یا بغض...

  
نویسنده : کاشف ; ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ فروردین ،۱۳٩٦
تگ ها :

دلتنگی رفت...مرگ آمد.

پاییز رفت...زمستون آمد.بارون رفت...برف آمد .اشک رفت...بغض آمد. ناله رفت...حسرت آمد.عشق رفت...تنهایی آمد.دلتنگی رفت...مرگ آمد.

bye for ever

Kashef

 

  
نویسنده : کاشف ; ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۳ دی ،۱۳٩٥
تگ ها :

نگاهش کردم. آنقدر نگاهش کردم تا سنگینی نگاهم دست بشود و سرش را بیاورد بالا

  
نویسنده : کاشف ; ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳٠ فروردین ،۱۳٩٥
تگ ها :

اسیر شده‌ام... اسیر بوی تو...

  
نویسنده : کاشف ; ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳٠ فروردین ،۱۳٩٥
تگ ها :

اگه عاشقم بودی چرا ترکم کردی؟

  
نویسنده : کاشف ; ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳٠ فروردین ،۱۳٩٥
تگ ها :

دارم فکر می کنم برای همیشه از دستت داده ام

  
نویسنده : کاشف ; ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ فروردین ،۱۳٩٥
تگ ها :

باید بنویسمت .. که از سرم بری... از دلم شاید ...

  
نویسنده : کاشف ; ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ فروردین ،۱۳٩٥
تگ ها :

فقط بنویس هستی ... فقط همین ... دلم آشوب است ... دلم ... برای ات ... آشوب است ..

  
نویسنده : کاشف ; ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ فروردین ،۱۳٩٥
تگ ها :

← صفحه بعد